در حال بارگذاری لطفا شکیبا باشید...
زندگی تئاتری بهزاد فراهانی
■ اخبار » خبر ■ شناسه خبر : 7931 ■ یکشنبه 6 بهمن ساعت 11:46

زندگی تئاتری بهزاد فراهانی


نشست «زندگی تئاتری من» به سراغ بهزاد فراهانی رفت.
 
بزرگداشت بهزاد فراهانی، به‌مناسبت تولد وی، بعد از ظهر روز شنبه پنجم بهمن ماه در خانه‌ تئاتر با حضور تعداد زیادی از همکاران وی و چهره‌های هنری، چون رضا بابک، کریم اکبری مبارکه، صدرالدین زاهد، محمد ابراهیمیان، دکتر امیرحسن ندایی، داوود فتحعلی‌بیگی، منصور خلج، ایرج راد و ... برگزار شد.
 
 
 
به گزارش ستاد خبری خانه تئاتر، بزرگداشت بهزاد فراهانی، به‌مناسبت تولد وی، بعد از ظهر روز شنبه پنجم بهمن ماه در خانه تئاتر با حضور تعداد زیادی از همکاران وی و چهره‌های هنری، چون رضا بابک، کریم اکبری مبارکه، صدرالدین زاهد، محمد ابراهیمیان، دکتر امیرحسن ندایی، داوود فتحعلی‌بیگی، منصور خلج، ایرج راد و ... برگزار شد.
 
در ابتدای این نشست که دومین نشست از مجموعه‌برنامه‌های «زندگی تئاتری من» بود، مجید گیاه‌چی که اجرای برنامه را برعهده داشت گفت: هدف از برگزاری این نشست‌ها توسط کانون کارگردانان خانه‌ تئاتر ایجاد امکان برای انتقال تجارب و دیدگاه‌های حاصل از یک عمر فعالیت مستمر و موفق هنرمندان شایسته‌ی تئاتر در مواجهه‌ای مستقیم با مخاطبان و علاقمندان است تا شاید از خلال بیان این تجربیات، ضمن ایجاد امکان و فرصتی برای ابراز و ثبت‌شان، بتوان در مسیر اصلاح خطاهای احتمالی و تشخیص راه و مسیری مناسب‌تر برای حال و آینده‌ی تئاتر بهره جست. 
 
سپس شهرام گیل‌آبادی، رئیس هیات‌مدیره‌ی کانون کارگردانان خانه تئاتر، اظهار داشت: ما این‌جا جمع شدیم تا به بهزاد فراهانی بگوییم که قدرتان را می‌دانیم و بابت همه‌ی تلاش‌های فراوانی که تا کنون برای اعتلای فرهنگ و تئاتر انجام دادید، از شما ممنون هستیم. 
 
وی گفت: شاید بتوان در حوزه‌ تئاتر، در بازه‌های زمانی گوناگون چهار فصل را برشمرد. فصل اول «بازنمایی» که در آرای فلاسفه‌ای چون افلاطون و ارسطو و هنرمندان متقدم تئاتر قابل‌ قابل‌شناسایی است و البته قرن‌ها استمرار داشته و هنوز هم دنبال می‌شود. تئاتر در ادامه در جست‌وجوی «فرانمایی» است و بیش‌ترین تمرکز «فرانمایی» بر محور اجتماع است. دیدگاه‌های فلاسفه ای چون دکارت، آغازگر فصل سوم که می‌توان از آن به‌عنوان «انسان به خودی خود» یاد کرد منتج می‌شود که پدیدآورنده مفهوم «انتزاع» است و همین انتزاع را می‌توان مادر و مولد مفهوم «فرم» برشمرد. اما فصل نهایی و آخرین فصل هنر تئاتر تا به‌امروز «تئاتر تعاملی و کنش‌گر» است.
 
گیل‌آبادی بیان کرد: به اعتقاد من، تعامل، عنصر الهام‌بخش آثار متعدد بهزاد فراهانی است، که در جست‌وجوی سازندگی از طریق و مسیر تئاتر است. یقین دارم که بررسی آثار ایشان می‌تواند سر فصلی برای یک ترم دانشگاهی باشد و در دانشگاه‌ها می‌توانند و باید به آثار معاصران بیش از آن‌چه هست، توجه نموده و بپردازند.
 
مدیرعامل «خانه تئاتر» افزود: بهزاد فراهانی بر سانتی‌مانتالیسم هنری خط بطلان می‌کشد. در شیوه‌ی کار او تماشاگر کنش‌گر درگیر چالشی برای رسیدن به رشد اندیشه می‌شود. اما ظرافت هنر او در این است که آثارش با باورپذیری همراه است. به جرئت می‌گویم که این باورپذیری در خلق و اجرای اثر از همان اولین آثارش او مشهود است.
 
وی تاکید کرد: رشد اندیشگی روز افزون هدفی است که فراهانی برای تئاتر قائل است. در واقع «تئاتر کنش‌گر» همان نقطه‌ تمرکزی است که بهزاد فراهانی در مسیر آن کوشش می‌کند. بررسی آثار ایشان ما را به تئاتری نوزا و درون‌گرا رهنمون می‌سازد که از خود مردم گرفته می‌شود و با اصول زیبایی‌شناسی تلفیق شده و به خود مردم پس داده می‌شود و این‌گونه با منظری جهان‌شمول توسعه فرهنگی را پدید می‌آورد.
 
گیل‌آبادی گفت: تئاتر فراهانی برای بیان و نقد اجتماعی پرورانده می‌شود و انقلابی را بر صحنه و درون مخاطبان پدید می‌آورد. او با این نگاه، سطحی متعالی از اندیشه اجتماعی را پیش چشم ما باز می‌کند. 
وقتی به خاطراتم با ایشان رجوع می‌کنم، لحظه‌ای را به یاد نمی‌آورم که برای امور صنفی پیش‌آهنگ نشده باشند، همان پیش‌آهنگی‌ای که بر صحنه تئاتر هم جاری می‌کند. فراهانی دگرخواه است و این‌گونه مفهوم «تعامل» را بر صحنه جاری می‌کند. 
 
در ادامه نشست، محمد ابراهمیان، روزنامه‌نگار و منتقد، که از نخستین روزهای فعالیت هنری بهزاد فراهانی، آثار او را به‌شکلی مستمر دنبال کرده و نقدهای فراوانی بر آن‌ها نگاشته است، سخنانش را با دیالوگی از فراهانی آغاز کرد و درباره این هنرمند، اظهار داشت: می‌خواهم درباره‌ی زبان تغزلی فراهانی و پیوند عمیقش با جامعه‌ی روستایی صحبت کنم. به اعتقاد من، نقطه‌ی متمایزکننده هنر او یکی نگاه روستایی مبارز از منظر تئاتری و رئالیسم اجتماعی است و دیگری تاکتیک‌ها و استراتژی‌های او در تداوم حرفه‌اش و تداوم داشتن همیشه موثرش بر صحنه‌ی تئاتر.
 
وی ادامه داد: یکی از  اولین نمایش‌های او «تیارت فرنگی» نام داشت که به کارگردانی سیروس ابراهیم‌زاده به روی صحنه می‌رفت. در آن نمایش، فراهانی جوان، نقش یک پیرمرد هشتاد ساله را بازی می‌کرد. زمانی که من اجرا را دیدم از توان بازیگری او حظ بردم و به یاد دارم در نقدی که نوشتم، تنها نکته‌ی انتقادم به صدایش برمی‌گشت که نشان‌گر صدای یک پیرمرد نبود. من در همان نقد نوشتم که بهزاد فراهانی بازیگری بزرگ است و امیدوارم هیچ‌گاه حیف نشود. 
 
ابراهیمیان گفت: جدا از امر بازیگری، بهزاد، همواره شور نوشتن داشت. نمایش‌نامه‌های او مرا به هیجان وا می‌داشتند و به یاد دارم که سه شب پی در پی، برای دیدن سنگ و سرنا یکی از نمایش‌نامه‌های او به تئاتر رفتم و هر بار بیش از پیش سرشار از لذت شدم. 
به نظر من یکی از بهترین آثاری که تا به امروز از ادبیات به نمایش‌نامه اقتباس شد، «داش آکل» بود که با عنوان «گل و قداره» به قلم بهزاد فراهانی تبدیل به نمایش‌نامه شد.
نگاه فراهانی اجتماعی است و دغدغه‌های اجتماعی را همیشه در کارهای او می‌توان یافت. 
 
سپس مهدی میامی، بازیگر درباره بهزاد فراهانی گفت: اولین دیدار من با این هنرمند به حدود سال پنجاه برمی‌گردد. که گروهی نوجوان بودیم و به عشق هنر دور هم جمع می‌شدیم. فکر می‌کنم حدود بیست نفر از ما هم‌چنان مشغول به کار هستند. در گیر و دار‌های کارمان متوجه شدیم که برای گروه‌مان به مربی نیاز داریم. در جست‌و‌جوی این مربی به دانشگاه هنرهای دراماتیک رفتیم و با داریوش مودبیان آشنا شدیم. قرار بر این شد که او وظیفه‌ی آموزش ما را به عهده بگیرد. 
 
وی ادامه داد: در روزهایی که با مودبیان تمرین می‌کردیم به نمایش‌نامه‌ای از بهزاد فراهانی رسیدیم. ما تصمیم گرفتیم که با ایشان دیدار کنیم و به جست‌و‌جوی نشانی از او راه افتادیم. در نهایت که موفق شدیم با او دیدار کنیم از ما اسقبال کرد و از آن پس هفته‌ای نبود که بیش از دوبار ایشان را نبینیم و در محضر او شاگردی نکنیم.
 
میامی گفت: خیلی از ما هر شب به انتظار صدای جادویی او پای رادیو می‌نشستیم. مثلاً نمایش «موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن» یکی از نمایش‌های بی‌نظیر با بازی او بود. 
او در سینما، تلویزیون و تئاتر بی‌نظیر بود اما بهزاد فراهانی در قامت نویسنده نیز مثال‌زدنی است. در دوره‌ای که هنوز تلویزیون خیلی رواج نداشت، خیابان‌های تهران به‌عشق شنیدن نوشته‌ها، صدا و آثار او خلوت می‌شود و مردم در رادیو به نوشته‌هایش گوش می‌سپاردند. 
یا برای مثال اگر بخواهم درباره فیلم‌نامه‌های او بگویم فیلمی که قبل و بعد انقلاب را به‌هم متصل کرد «سفر سنگ» بود که بهزاد فراهانی آن را نوشت و مسعود کیمیایی کارگردانی‌اش کرد.
 
وی بیان کرد: من نوشته‌های او را با بهرام بیضایی مقایسه می‌کنم و فراهانی نویسنده را هم‌سطح با غلام‌حسین ساعدی می‌بینم. 
در پایان لازم است اشاره کنم شاید بهزاد فراهانی برای خودش خوب زندگی کرده باشد، اما من فکر می‌کنم که یک ملت را از نعمت‌ نوشته‌هایش که می‌توانست به‌مراتب بیش‌تر باشد، محروم کرد. شاید افراد زیادی بتوانند مثل بهزاد فراهانی بازی کنند اما کمتر کسی هست که بتواند جای فراهانی نویسنده را بگیرد.
 
در ادامه مراسم قرار بر این بود که رویا تیموریان درباره بهزاد فراهانی صحبت کنند که به دلیل آفیش بودن و علی‌رغم میلش امکان حضور پیدا نکرد، اما پیامی صوتی ارسال کرد و در آن از بهزاد فراهانی بابت تمام زحماتی که در حوزه تئاتر کشیده اسا تشکر کرده و هفتاد و شش سالگی او را تبریک گفت.
 
سپس ایرج راد، درباره بهزاد فراهانی گفت: من بهزاد فراهانی را از سال ۱۳۴۴ می‌شناسم که نمایشی را در کانون پرورش فکری به روی صحنه می‌بردیم. ادامه آشنایی ما در اداره برنامه‌های تئاتر بود که بهزاد فراهانی در گروه «تئاتر ملی» و من در گروه «تئاتر مردم» مشغول به کار بودیم. یادم می‌آید که من از بهزاد درخواست کردم که در کاری برای من بازی کند و او با روی خوش پذیرفت و با عشق و احساس مسئولیت کار کرد. 
 
وی ادامه داد: او همواره به دنبال عشق و دوست داشتن در تئاتر است و خاطرات من از آن زمان شگفت‌انگیز است. شاید اختلاف‌نظرهای ما کم نبوده باشد و نیست و زمان‌های زیادی از هم دلگیر می‌شدیم اما در آخر به عشق تئاتر به هم بازمی‌گشتیم چون فریادهای ما همواره برای بهتر شدن تئاتر بود و تنها سر این مسئله بود که با هم نزاع داشتیم.
 
در ادامه از خود بهزاد فراهانی دعوت شد تا دقایقی در مورد شروع و آغاز کارش صحبت کند. وی گفت: من نسلی را در سالن می‌بینیم که عمرم با آن‌ها گذشته و از این بابت خوشحال هستم. اولین معلم من در تئاتر  پدرم بود که در شش سالگی آداب تعزیه‌خوانی را به من آموخت. معلم بعدی مادرم بود که در عید نوروز کت‌وشلوار پدرش را می‌پوشید و به مجالس می‌رفت و مردم را می‌خنداند. 
وی ادامه داد: یکی دیگر از معلم‌هایم در عرصه تئاتر مردی به‌نام تفرشی آزاد بود. یادم هست که در اولین حضورم بر روی صحنه در نمایشی سه پرده‌ای قرار شد که من سینی چای را به روی صحنه ببرم و به بازیگر اصلی تعارف کنم، هنگام ورود به صحنه غفلتاً پایم به چهارچوب در گیر کرد و سکندری‌خوران وارد صحنه شدم اما هر جور بود نگذاشتم سینی و چای بر زمین بیفتد که موجب خنده‌ فراوان تماشاگران شد و جالب آن‌که کارگردان از من خواست که هر روز به همین نحو وارد شوم، در نتیجه من چند روز همین ورود را که بسیار سخت و گاه دردناک هم بود بازی کردم. 
در ادامه و در بیست سالگی یک بار با عنوان بهترین بازیگر شناخته شدم. بعد در رادیو کار کردم. از حضور در رادیو بسیار راضی هستم.
 
فراهانی گفت: من در سال چهل به شاهین سرکسیان پیوستم و او به من تئاتر سالم، پاک و استرلیزه را آموخت. بعد هم که دو پرده از نمایش «روزنه آبی» اکبر رادی را کار کردیم، سر پرده سوم فوت کرد و یکی از خاطرات تلخ زندگی‌ام را ساخت. در مکتب‌ها و تئاترهای مختلفی شاگردی کردم و بعد هم برای ادامه تحصیل در رشته تئاتر به استراتسبورگ فرانسه رفتم.
 
این بازیگر بیان کرد: در عرصه‌ی سینما قریب به پانزده فیلم‌نامه دارم.
«سفر سنگ» را اول قرار بود حبیب کاوش بسازد اما کیمیایی گفت من می‌خواهم این فیلم را بسازم، من مخالفت کردم اما با هر روشی بود و نهایتاً به‌دلیل تهدید ماموری از ساواک، سناریو را برای کارگردانی به او دادم.
 
وی اظهار داشت: در تلویزیون بیش از سی کار بازی کردم و به نظرم زیباترین‌شان «آلبوم خانوادگی» و بعد «کت جادویی» بود. من وصیت کرده‌ام که پس از مرگم تکه‌هایی از «آلبوم خانوادگی» را به‌عنوان نمونه آثارم پخش کنند.
 
فراهانی در ادامه گفت: بیش از چهل ترانه دارم. نزدیک به پنجاه نمایش‌نامه نوشتم. در دوبلاژ تجربیات خوبی دارم. در کوچک خان جنگلی هم نقشی را به چهار زبان بازی کردم. در مسئله عاشقی بارها صعاشق شدم اما نهایت عشقم مخصوص همسرم شد که دیوانه‌وار دلباخته همسرم شدم. او نقاش بسیار خوبی است و تجربه‌ی بازیگری هم دارد و مهم‌تر از همه به من کمک کرد تا سه بچه‌ی خوب را با هم پرورش دهیم.
آرزویی جز دموکراسی و عدالت اجتماعی ندارم. 
در پایان دوست دارم بگویم، بهتر است تلاش کنیم هرگز دروغ نگوییم، اما اگر نمی‌توانیم دروغ نگوییم، کاش حداقل بتوانیم هیچ‌وقت به خودمان دروغ نگوییم. سپس با خواندن بیت شعری به سخنان خود خاتمه داد. 
 
در ادامه فهمیمه رحیم‌نیا همسر بهزاد فراهانی گفت: بهزاد سخنور خوبی است و این باعث شده من همیشه در جایگاه شنونده باقی بمانم و حتی وقتی موضوعی تکراری را بارها و بارها تعریف کرده است، باز چون بار اول هیجان‌زده و مشتاق به آن توجه کنم. زندگی با بهزاد سختی‌هایی هم داشت اما فکر می‌کنم چیزی که پنجاه سال ما را کنار هم نگاه داشت، جهان‌بینی مشترک ما بود. یکی از لذت‌بخش‌ترین لحظه‌های زندگی من زمانی بود که منتظر می‌ماندم تا بهزاد بنویسد و من با ذوقی ناگفتنی آن‌را بخوانم. 
 
سپس بهزاد فراهانی در پاسخ به این سوال که چه موضاعات یا ویژگی‌هایی را در خلق آثارش حائزاهمیت می‌داند، گفت: من به تضاد اعتقاد دارم البته اگر از نوع درست خود باشد. وقتی به زندگی مردم نگاهی درست و دقیق می‌کنم بعضی لحظه‌ها را در می‌یابم که سوژه از آن‌جا برای من شکل می‌گیرد. بعد در تصورم کاراکتر‌ها ساخته می‌شود و به آن‌ها و شیوه‌ زیست‌شان فکر می‌کنم و بالاخره سراغ نوشتن می‌روم. به نظر من دراماتیست از مشاهده‌ی زندگی مردم تغذیه می‌کند و باید بهترین آن داستان‌ها، وقایع یا اتفاقات را برداشت و شروع به نوشتن کرد.
 
سپس حضاری که در مراسم بودند از بهزاد فراهانی سوال پرسیدند. او در پاسخ به این سوال که اگر امکان بازگشت به گذشته وجود داشت چه کاری را دیگر انجام نمی‌دادی. گفت: من نقطه تیره در کارنامه‌ام ندارم و هیچ‌گاه برای پول بازی نکرده‌ام. فکر می‌کنم اگر به گذشته باز می‌گشتم دوباره همین راه را می‌رفتم، چون کار دیگری بلد نبودم. اگر غصه‌ای هم در مسیرم هست غم نبودن بزرگانی است که شاگردی آن‌ها را کرده بودم.
 
به‌عنوان حسن ختام، رضا بابک، بازیگر، شعری سرود و کیک تولد بهزاد فراهانی بریده شد و با عکسی دسته‌جمعی برای یادگاری، جشن تولد هفتاد و شش سالگی این بازیگر ثبت شد.
کلیدواژگان


نظرات

شما اولین نظر دهنده باشید.

نظر شما




شبکه‌های اجتماعی
Sroush Aparat Telegram Tiwtter Instagram
عضویت


© ۲۰۱۹ TheaterForum. All rights reserved
Developed by : w w w . d o r w e b . i r
اطلاعات تلفن Rss
خانه تئاتر



به ما بپیوندید : Aparat Telegram Tiwtter Instagram